۱ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

ادبیات و واژگان، دست آدم‌های بی‌تکلف و عاشق را می‌بندد و به آن‌ها ظلم می‌کند؛ چرا که احساسات آدمی همانقدر که پیچیده به نظر می‌رسند، ساده هستند و این کنارِ هم گذاشتن کلمات غریب با یک نظم خاص و منحصربه‌فرد، چنان‌که خواننده به وجد بیاید، نه از دست همه برمی‌آید، و نه همان نویسنده هم تمام اوقات آن‌گونه می‌تواند بنویسد. بااینکه به وجد می‌آیم که حافظ و سعدی و فلانی می‌خوانم؛ اما جملات ساده و تیپیکال و سانتیمانتال هر آدمی را با جان و دل دوست دارم و گاه بیشتر درک می‌کنم. ردیف کنید شاعران و نویسندگانی که عشق آدمی به آدم دیگر را با ظرافت و زیبایی نوشته‌اند؛ من بیشتر خامی و سادگی و بی‌آلایشیِ کلام خودمانی را دوست دارم. مثلاً فلانی دوستت دارم، با اینکه می‌بینم بهمانی را دوست داری و روز و شب به او فکر می‌کنی و من عذاب می‌کشم و این عذاب را دوست دارم؛ انگاری یک مرض مقدس دارم. همین هستهٔ مطلب را می‌خواستم بگویم، باقی‌اش توجیه بود.